در حال بارگذاری ...
  • یادداشت ی بر نمایش تیغ کهنه

    سیاست منهای عشق

    دکتر فرزام یک سال پس از کوتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ به طور پنهانی علیه رژیم شاهنشاهی فعالیت می کند. در این میان، شخصی به نام خسروانی از مهرزمان دختر دکتر فرزام، خواستگاری می کند. دختر نیز که دل در گرو این خواستگار دارد، عشق و اصرار پسر عموی خود داوود را برای ازدواج رد میکند.

    ناصر مطلب زاده؛ عشق " مهرزمان" ناکام می ماند چرا که تشکیلات سیاسی دکتر فرزام هویت واقعی خسروانی را که یک مامور مخفی حکومتی است برملا می کند. با وجود این " مهرزمان" نمی تواند خود را از عشق نافرجامش به خسروانی رها کند، برای همین، او حتی به داوود که حالا همسرش شده نیز نمی تواند عشق بورزد تا  اینکه  که خسروانی در روزهای نزدیک به انقلاب زیر بار فشار احساس گناه وامواج توفنده انقلاب خود را می‌کشد...

    به لحاظ ساختار تماتیک، نمایش "تیغ کهنه" بازنمایی زوال عشق در دوران استبداد است. وضعیتی که در آن دستگاه سرکوب سیاسی به درونی ترین و لطیفت ترین عواطف انسانی هم  نفوذ می کند و از طریق بازی کردن با احساسات اعضای خانواده مخالفان خود، اهداف خود را دنبال می کند ، بازی کثیفی که در تقابل با احساسات پاک عاشقانه " مهرزمان"، بازیگر خود را چنان به ورطه ای از احساس گناه می کشاند که جز به خودکشی راهی به رهایی پیدا نمی کند.

    از مضمون نمایش که بگذریم، " تیغ کهنه " در بازنمایی آنجه که خود یک "عاشقانه سیاسی" می نامد وجه عاشقانه خود را فدای امر سیاسی می کند. من البته متن نمایش نامه آقای محمد امیر یار احمدی را نخوانده ام اما انچه که در اجرای یعقوب صدیق جمال می بینم این است که امر عشق در برابر امر سیاسی رنگ می بازد. نمایش به لحاظ خلق فضای سیاسی یک دوران و بازنمایی مبارزات  تاریخی مردم ایران برای رسیدن به آزادی و شکست های پیاپی آن‌ها موفق عمل می کند.

    گفتگوی خسروانی با نوه جوان دکتر فرزام که از انقلابیون سال پنجاه هفت است بسیار هوشمندانه و تفکر برانگیز است. گفتگویی در باره چرایی، فایده و فرجام انقلاب و انگیزه انسانها در کنش های سیاسی شان. اما "تیغ کهنه" در وجه عاشقانه خود توفیق وجه سیاسی خود را ندارد.

     واقعیت این است که عشقی که در صحنه به نمایش گذاشته می شود. عواطف مخاطب را در گیر نمی کند. ما برای این عشق آه نمی کشیم! در واقع، اصلا عشقی را در صحنه تجربه نمی کنیم. بازیگری که نقش "مهرزمان" را بازی می کند نه آن چنان زیبا و جوان است و نه آن چنان رمانتیک که  تماشاگر را به باور و همراهی بکشاند.

    علی پوریان در شخصیت خسروانی عمق و پیچیده گی های خود را به رخ ر می کشد اما تماشاگرنمی داند که او چگونه شدیدا از " مهرزمان" دل برده است ! و اصلا "مهر زمان" چرا باید او را به پسر عموی خود داوود که خوش تیپ تر هم هست باید ترجیح داده باشد.

    درآن سوی این مثلث عشقی، اما اقای شکیبایی به واسطه فیزیک مناسب ، چهره و احساس، در صورت داشتن یک نقش  مقابل مناسب می توانست نقش موثرتری در خلق یک عاشقانه ایفا کند که نشد. به نظر می رسد اگر وجه عاشقانه نمایش خوب در می امد مضمون نمایش نیز بهتر منتقل می شد. مگر مضمون نمایش این نبود که استبداد با عشق هم بازی می کند.

    از همه اینها گذشته، یعقوب صدیق جمال از بهترین های هنر نمابش این شهر است. او در این سالها همواره برای تئاتر تبریز مخاطب جدی تولید کرده است. استقبالی که از "تیغ کهنه" بعمل واقعا خوشحال کننده است. فکر می کنم او اگر عاشقانه بهتری را اجرا کند باید به فکر سالن های بزرگتری باشیم. انشالله

     

     




    مطالب مرتبط

    نظرات کاربران